تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من
درد دلهای من
صدای اذان که همه جا را پر می کند انگار روحم سبک می شود

انگار با سبک شدن روحم سنگینی بغض هم برای سبک شدن

راهی می یابد و جشمه اشکم می جوشد رو به سوی کلبه عشق

می نشینم دستهای پر از نیازم رو به سوی تو بلند می کنم و هق هق

خدای مهربانم جز تو هیچ حامی و هیچ پشتیبانی نداریم

خدایا به حال خودمان رهایمان نکن

نخواه که در منجلاب غرور و خود بزرگ بینی دست و پا بزنیم

خدایا نگذار که فراموش کنیم که بودیم و حال که شده ایم

نخواه که فراموش کنیم هر انچه را که با التماس و تضرع به

در گاه تو بدست اورده ایم

خدایا این بینش رو به ما بده که همیشه به یاد داشته باشیم

همه ما انسان ها از خاکیم و بر هم برتری نداریم

این بینش رو داشته باشیم که برای ظاهر کسی به او احترام نگذاریم

و دیگری رو بی حرمت کنیم

این بینش را داشته باشیم که دست نوازش بر سر یتیم و نیازمندان

بکشیم نه دست نیاز جلوی توانمندان دراز کنیم

خدایا به ما  صبر  بده که در شادی ها از خود بی خود نشویم

و در زمان مصیبت عنان از کف ندهیم

 

خدایا

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 شهریور1388 توسط ژرورا |
Blog Skin