چه زود دیر میشود
انقدر زمان زود میگذره که ما هم در گذشت دقایق گم می شیم
یک سال دیگه گذشت
سالی که غم و شادی رو در کنار هم داشتیم
عزیزی رو از دست دادیم
امسال وقتی سال تحویل میشه دیگه نیستش تا اول از همه به دیدنش بریم و ...
چقدر دلم برات تنگ شده خیلی زیاد همه اش غبطه آن لحظات اخر رو می خورم که نتونستم
پیشت باشم و چقدر دلم می خواست بهت بگم که افتادن ان اتفاق شیرین در زندگیم رو اول
از خدا دارم و بعد به تو مدیونم اما افسوس که چقدر زود دیر میشود
چقدر دلم برای شنیدن صدات تنگ شده برای دیدن ان چهره ارامت
برای شنیدن ان پندهای خوبت و برای گرفتن درس زندگی از توووووووووووووو
دلم تنگ است ...
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 اسفند1387 توسط ژرورا
|

