تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من
درد دلهای من
چه زود دیر میشود

انقدر زمان زود میگذره که ما هم در گذشت دقایق گم می شیم

یک سال دیگه گذشت

سالی که غم و شادی رو در کنار هم داشتیم

عزیزی رو از دست دادیم

امسال وقتی سال تحویل میشه دیگه نیستش تا اول از همه به دیدنش بریم و ...

چقدر دلم برات تنگ شده خیلی زیاد همه اش غبطه آن لحظات اخر رو می خورم که نتونستم

پیشت باشم و چقدر دلم می خواست بهت بگم که افتادن ان اتفاق شیرین در زندگیم رو اول

از خدا دارم و بعد به تو مدیونم اما افسوس که چقدر زود دیر میشود

چقدر دلم برای شنیدن صدات تنگ شده برای دیدن ان چهره ارامت

برای شنیدن ان پندهای خوبت و برای گرفتن درس زندگی از توووووووووووووو

دلم تنگ است ...

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 اسفند1387 توسط ژرورا |
Blog Skin