تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من
درد دلهای من
شش ماه از سال ۸۸ هم گذشت شش ماهی که درونش یکماه عزیز بود

 ماهی که به میهمانی خدا رفتیم این ماه هم سریع گذشت

کاش تونسته باشیم در این ماه تغییر کنیم کاش تونسته باشیم کارهای

بهتر رو جایگزین کنیم کاش بخشیده شده باشیم و کاش

هرچند سال ها پیش امار جرم و جنایت در این ماه پاین میامد اما حال

خبر از جنایت هایی می شنویم که نمی دانم چه باید گفت ...

به هر حال این شش ماه گذشت و امروز صبح حس کردم که بوی ماه مهر

می اید وقتی بچه های کوچک کیف به دست وارد مدرسه شدند بچه های

که دوران بازیگوشی و بی مسئولیتی رو پشت سر گذاشتن و از امروز یک

کلاس اولی هستند

یادش به خیر اولین باری که پا به مدرسه گذاشتم هم وجودم پر از شور و شعف بود

و هم ترسی که نمی فهمیدم چیه اما وقتی بچه های رو می دیدم که گریان

اسرار دارند که با پدر و مادرشان به خانه برگردند این ترس بیشتر شد

یادش به خیر روزی رو که برای اخرین بار به مدرسه رفتم و از محیط مدرسه خداحافظی

کردم حالا دیگه دوازده سال گذشته بود و من می خواستم وارد محیط بزرگ تری شوم

یک دنیای تازه با یک دنیا ارزو و امید

زود گذشت خیلی زود باز بودی ماه مهر می اید و من دلتنگ ان نیمکت مدرسه ام

و ان صندلی دانشگاهم دلم می خواهد باز به ان محیط برگردم و تحصیل کنم .

 

تبریک : به مادرانی که امسال کودکانشان رو به مدرسه می برند تبریک میگم

و همچنین دوستان عزیزی که امسال ثمره تلاششون رفتن به یک محیط تازه است

ان عزیزانی که امسال دانشجو هستند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 شهریور1388 توسط ژرورا |
خدایا از بچگی شنیدم که این شب ها شبهای عزیزی هستند

از بچگی شنیدم که در شب های قدر سرنوشت ادم ها رقم می خوره

فرمودید که عبادت در این شبها بهتر از هزار سال است

اما خدایا من کوچکتر از انم که عبادتی در خور بزرگی شما انجام بدهم

من کوچکتراز انم که عبادات من باعث فخر فروختنتان به فرشتگان شود

اما به بزرگی و بخشندگی شما ایمان دارم

شاید همین باعث میشود من جسارت پیدا کردنم در این شب که

شب رحمت و بخشندگی  است دست نیازم رو به سوی شما بلند کنم

خدای بخشنده و مهربان من خدای بزرگ و بی نیاز من

من گنهکار از ان رو به در خانه ات امدم که خودت سفارش کرده ای کسی را

دست خالی از در خانه تان رد نکنید

خدای دست نیاز به سوی تو بلند می کنم اما من رو سرشکسته تر نکن

دست خالیم رو رد نکن این از بخشندگی شما به دور است

خدایا میدونم من رو سیاه تر از ا انم که چنین گستاخانه خواهش کنم اما

خدایا در این شبهای عزیز همه و همه ما را به الرحم راحمین بودن خوت ببخش

خدایا چشم به ستارگان اسمانت می دوزم ارزوی من است که روبه خانه پر

عظمت تو بنشینم و دست نیازم رو به سوی اسمان پر ستاره ات بلند کنم

خدایا یعنی انقدر قابل هستم که امشب ویزای سفر به امن ترین نقطه دنیا رو بهم بدی

خدایا .....

 

خدایا خدای مهربان بخشنده من کم کم و خیلی زود داریم به پایان مهمانی

تو می رسیم چه زود گذشت روزها و شب های که حتی خوابمان هم در ان

عبادت بود خدایا می دانم که خطا کارم می دانم که نیایشی در خور ستایش

شما نکردم اما خدای من شما بزرگوارید و بخشنده طاعات همه ما رو مورد

قبول قرار بده و دستهای نیازمندمان را رد مکن

خدایا

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388 توسط ژرورا |
صدای اذان که همه جا را پر می کند انگار روحم سبک می شود

انگار با سبک شدن روحم سنگینی بغض هم برای سبک شدن

راهی می یابد و جشمه اشکم می جوشد رو به سوی کلبه عشق

می نشینم دستهای پر از نیازم رو به سوی تو بلند می کنم و هق هق

خدای مهربانم جز تو هیچ حامی و هیچ پشتیبانی نداریم

خدایا به حال خودمان رهایمان نکن

نخواه که در منجلاب غرور و خود بزرگ بینی دست و پا بزنیم

خدایا نگذار که فراموش کنیم که بودیم و حال که شده ایم

نخواه که فراموش کنیم هر انچه را که با التماس و تضرع به

در گاه تو بدست اورده ایم

خدایا این بینش رو به ما بده که همیشه به یاد داشته باشیم

همه ما انسان ها از خاکیم و بر هم برتری نداریم

این بینش رو داشته باشیم که برای ظاهر کسی به او احترام نگذاریم

و دیگری رو بی حرمت کنیم

این بینش را داشته باشیم که دست نوازش بر سر یتیم و نیازمندان

بکشیم نه دست نیاز جلوی توانمندان دراز کنیم

خدایا به ما  صبر  بده که در شادی ها از خود بی خود نشویم

و در زمان مصیبت عنان از کف ندهیم

 

خدایا

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 شهریور1388 توسط ژرورا |
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه شما دوستان

عزیز تبریک می گم

کاش در این ماه مبارک رمضان عهد های رو که هنگام اولین

سحر با خودمون بستیم خیلی زود فراموش نکنیم

کاش روزه هامون فقط نخوردن اب و غذا نباشه

کاش چشم و دست و گوش و زبان و بقیه اعضا بدنمون هم روزه دار

باشند .

وقتی در دل شب هنگام سحر دعای سحر پخش میشه وقتی توی اوج تاریکی

صدای اذان بلند میشه انگار ارامش همه دنیا رو می گیره

وقتی روی سجاده پهن شده رو به خدا می ایستیم و دست نیازمون رو

به سوی یگانه معبودمون دراز می کنیم ارامش همه وجودمون رو فرا می گیره

شاد باش تمام عزیزانی که لحظه های معنویشون پر از عطر حضور یگانه

خالق هستی است شاد باش کسانی که با تمام وجود رو به سوی درگاه

او می کنند و ارامش رو با تمام هستی خود می بلعند.

به راستی که

الا بذکرالله تطمئن القلوب

میان قنوت سبز دستانتان دعایم کنید

 

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهریور1388 توسط ژرورا |
Blog Skin