تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من
درد دلهای من
وقتی به اطراف نگاه می کنیم به ادم های که اطراف ما هستند

می بینیم عجله دارند شتاب درست مثل خود ما

همیشه حس می کنیم از زمان عقب هستیم همیشه حس می کنیم

کلی کار برای انجام دادن داریم که فرصت رسیدگی به انها رو نداریم

دوستی می گفت وقتی به کارهای که می خواهم انجام بدم

فکر می کنم سر درد می گیرم. پرسیدم چرا و در جواب شنیدم

چون هیچ وقت زمان کافی برای انجام همه انها ندارم

نمی دونم شاید اشتباه از برنامه ریزی ما باشه یا هر چیز دیگه ای اما

 من امروز با خودم فکر می کردم کاش به فکرمون و هم یک مر خصی

 می دادیم به یک مکان ارام می رفتیم به خصوص اگه صدای اب رو هم بشنویم 

گاهی هم به ارامش نیاز داریم ارامشی که وجودمون را در خودش غرق کنه

ارامشی که شادی واقعی را برامون به ارمغان بیاره  

شاید انوقت دوباره انرژی لازم رو برای تلاش بدست بیاریم اما اینبار

تلاشی که به موفقیت می انجامد

 

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 تیر1388 توسط ژرورا |

میلاد با سعادت ستاره بی همتای آسمان ولایت و امامت رو به همه شما دوستان

عزیزم و به خصوص این روز را به تمام اقایان تبریک می گویم. 

پدرم همیشه در دل تحسینت می کنم چه زمانی که طفلی خردسال بودم و تو برایم

بزرگترین و قویترین بودی و چه اکنون که پا به میانسالی گذاشته ای همیشه برایم

دوست داشتنی و قابل احترام بودی این روز رو به ژدر و همسر عزیزم تبریک می گویم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 تیر1388 توسط ژرورا |
Blog Skin