تبليغاتX
دستنوشته های من
دستنوشته های من
درد دلهای من

سقراط و جوان

 

مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:

" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."

فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش

را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر

 از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته

بود تکرار کند.

 


جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ".

سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر.

بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي"

جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"

 


سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز

 به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."

 


هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق

 و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد

 نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد

 چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مرداد1387 توسط ژرورا |

 

چقدر ما فقير هستيم پدر ؟
روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که:
ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند. ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود. ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند. ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود: متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 مرداد1387 توسط ژرورا |
افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟
 
 
 
 
پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،
 
 
پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
 
 
دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،
 
 
و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.
 
 
حدود 70 الی 80  ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته
 
 شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی
 
می باشد.
 
 
به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟
 
 
 
 
 
این مطلب  به ایملم آمد نمی دانم واقعا باید چه پاسخی داد
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 مرداد1387 توسط ژرورا |
همیشه فکر می کردم بزرگترین نعمتی که خداوند به بشر داده است

نعمت دوست داشتن است و تو به من کمک کردی تا  ایمان بیارم

ایمان بیارم که خدا قلب را آفرید تا خانه عشق و دوستی کند

تو به من کمک کردی که عاشق شوم

عاشق مهربانیت

عاشق خنده هات

عاشق چشمانت

عاشق وجودت

تو به من کمک کردی که این هدیه خداوند را تجربه کنم

تا بفهمم که آبی آسمان به رنگ عشق است

عشق پاک و آسمانی ...

تا بفهمم که سرخی گل رز به رنگ عشق است

عشق زیبا و ابدی....

...

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مرداد1387 توسط ژرورا |
Blog Skin